اسطوره:
اسطوره امروزه یکی از مهمترین مباحثی است که در آرا نظریه پردازان علوم انسانی وجود دارد. اسطوره به داستانهای کهن گفته می شود که زمانی در نزد اقوام باستانی حقیقت تلقی شده است اما امروزه جنبه ی افسانه ای یافته است و کسی آن را باور ندارد. شاهنامه به عنوان نمونه مناسبی از اسطوره می باشد. داستانهای شاهنامه در حقیقت تاریخ ما بوده است که از این رو می توان دوباره به تعبیر و تفسیر آنها را به یک تاریخ دور مربوط کرد.
کار اسطوره: توضیح و تفسیر و شرح اعمال خارق العاده و اتفاقا ما فوق طبیعی است و عمدتا داستانهایی است درباره ی خدایان و نیروهای شگفت آفرین و اعمال برجسته ی قهرمانان. گاهی اسطوره با روایات مذهبی یکی است و در اعصار کهن جنبه ی تقدس داشته است.
اسطوره در لغت به معنای Historia به معنی روایت و تاریخ هم ریشه است. در یونانی Mythos به معنی شرح، خبر، قصه و اسطوره سرگذشتی راست و مقدس است که در زمانی ازلی رخ داده و به گونه ای نمادین، تخیلی و وهم انگیز می گویند. در نهایت اسطوره به شیوه ای تمثیلی کاوشگر هستی است. اسطوره اغلب با آفرینش ارتباط می یابد و توضیح می دهد که چگونه چیزی به وجود می آید. اسطوره بیانگر یک احساس یا ایده است. مانند پرومته یا هرکول.
یکی از تحولات عظیم در حوزه علوم انسانی مباحث قابل توجه یونگ از دیدگاه اسطوره شناسی مطرح شد. یافته های او مربوط به ضمیر ناخودآگاه جمعی و روشن نمودن بخش عمده ای از رازهای آثار هنری بود. یکی از مهمترین قسمت های پژوهش او، کهن الگوها در آثار هنری بودند. برقراری ارتباط میان دانش اسطوره شناسی و ادبیات و هنر توسط او انجام شد. از نظر یونگ اساطیر تجلی مستقیم ناخودآگاه قومی است.
اسطوره در ادبیات:
بحران های اجتماعی و تحولات آن موثر در کاربرد اسطوره های تثبیت شده و در حال تولد است. جهان بینی اسطوره ای، علمی و فلسفی شالوده فرهنگی و اندیشه آدمی را بنیان نهاده است.
اسطوره مدرن دو جنبه دارد:
1- جنبه ی پرومته ای: ماشین به انسان کمک می کند تا طبیعت را رام کند.
2- جنبه ی آپوکالیپتیک: ترس بشر از عدم تسلط بر آنچه خلق کرده است.
چهار محور ذهنیت اسطوره ای در شعر:
1- آنیسیسم (جان دار انگاری): پیوند قوی ذهنیت اسطوره ای با دوره اسطوره و برقراری ارتباط با اجزا و عناصر طبیعت که زنده پنداشته شده اند. مثل هق هق های دیوار، دست برگ ها، غصه دار بودن شب و ...
2- تشخیص (شخصیت پردازی): شخصیت بخشی اسناد مجازی در برابر اسناد حقیقی و در حقیقت مقابله حقیقت و مجاز. مثل انتظار کشیدن درخت، خشک شدن نگاه، نسبت دادن شعر خواندن به ابرها و ...
3- همذات پنداری: نوعی دیگر از آنیسیسم که در آن نه تنها اشیا و پدیده ها جاندار شده اند بلکه نوعی همذات پنداری و همدلی میان حالات، صفات و رفتار و احساس آنها با راوی ایجاد می شود. ترس از ترسیدن زمین و لرزیدن دل آدم، مراسم ختم برای پرستو، تب کردن گنجشک و ...
4- عکس العمل حسی طبیعت: این مورد معمولا در جواب احساس های درونی و عاطفی آدمی است. مثل عکس العمل حسی درخت و گریه کردن او برای مردن مادر. عکس العمل حسی کلاغ در ابراز همدلی با انسان. عکس العمل هوشمندانه عناصر طبیعت. مثل کوه از آواز من پر شد، چشمه از موج صدایم سینه اش لبریز شرشر شد.
نماد: انگاره های نمادین از دیرباز با زندگی بشر در پیوند بوده اند و هیچ گاه از عرصه زندگی بشر کنار نخواهد رفت. به عبارتی زندگی انسان با نماد و نشانه پیوندی ابدی دارد.
ادبیات به ویژه آن بخش ناخودآگاهش پیوندی سیار با نماد دارد و عرصه ی تجلی نماد است. نماد پشتوانه معنایی و جاودانه ی اثر هنری است و زمینه ساز کشف و شهود تدریجی آنها در بستر زمان و مکان.
نماد به عنوان عنصری جادویی و لغزنده در چهارچوب هیچ تعریفی نمی گنجد. هر تعریف از نماد تنها گوشه ای از آن را به نمایش می گذارد. به قول یونگ اگر این واژه پنهان روزی آشکار شود خواهد مرد.
نمادهایی که در شکل گیری آثار ادبی وجود دارند:
1- نمادهای شخصی: در بطن جوامع انسانی در دوره های مختلف وضع شده اند. 2- نمادهای قومی 3- نمادهای وطنی 4- نمادهای جهانی.
دو محور شناخت نمادهای فوق: الف- نشانه شناسی ب- علم مجاز در دستگاه نظریه بیان.
تقسیم بندی نشانه ها از دیدگاه سوسور:
الف- نشانه های قراردادی مبتنی بر رمزگان صریح: علائم راهنمایی و رانندگی و تابلوهای جاده ای – نمادهای ریاضی – خانوادگی – کیمیا گری و ...
ب- نشانه های مبتنی بر ابهام مثل نمادهای شخصی در آثار هنری
تقسیم بندی نماد از دیدگاه یونگ (1):
1- فردی: در لایه های برونی ساخته می شوند.
2- تباری: در لایه های میانی ساخته می شوند.
3- جمعی: در لایه های درونی ساخته می شوند.
تقسیم بندی نماد از دیدگاه یونگ (2):
1- نمادهای مرسوم یا شناخته شده: مثل نماد برآمدن آفتاب نشانه ی تولد و غروب که نشانه ی مرگ است. زنده در آمدن از آتش نشانه پاکی و برائت است.
2- نمادهای ابداعی یا شخصی: معانی از پیش شناخته شده ای ندارند. این نمادها را شاعران و نویسندگان ابداع کرده اند و تکرار آنها در اثر یا آثار متعدد وجود دارد.
3- نمادهای ناآگاهانه: حاصل عوالم روحی یا تجربیات ذهنی خاصی است که برای شاعران و نویسندگان پیش می آید.
آنچه درباره ی نماد مورد اهمیت است این است که نمادها به علت دامنه ی گسترده قابل تقسیم بندی های متعدد هستند. نمادها در شکل گیری آثار هنری در شکل های متعدد پدیدار می شوند و با توجه به زمینه و موضوع اثر، نحوه ی نگرش شاعر و زمینه های فرهنگی زمان و مکان تغییر می یابند. نمادها به سطح اکتفا نمی کنند و در محور معنایی آثار مهمترین نقش ها را بر عهده دارند.
رولان بارت: نظریه پرداز علم نشانه شناسی که دیدگاه زیبایی شناختی بر هنر دارد. به نظر رولان بارت متن در خدمت معانی قطعی نیست بلکه هر بار به وسیله ی مخاطبان تازه، آفرینشی تازه می یابد و مهمتر اینکه این نظریه درباره ی متونی است که زبان، شکل دهنده ی اصلی و زمینه ساز پیدایش آنهاست.
- آرا کلاسیک در حوزه ی شرق درباره ی نماد بیشتر معتقد به رمز برگرفته از قرآن مجید است. رمز برای اولین بار در قرآن به کار رفته و از طریق زبان عربی و سپس فارسی وارد ادبیات شده است.
- نماد یکی از مهمترین عناصر در تاویل متن به منزله ی یک اثر گشوده و از دیدگاه نقد هرمنوتیک مدرن قابل اهمیت است. نقد ادامه راه ترکیب دو عنصر مجاز و تشبیه است، که بعد از استعاره در هیات های تازه ای نمودار شد.
پیرس نشانه ها را سه گونه دسته بندی کرده است:
1- گونه ای تقسیم بندی نشانه ها با توجه به موقعیت درونی خود آنهاست.
2- نشانه ها با توجه به نسبتی است که با مورد تاویلی می یابند. همچون نشانه ای دیداری به مثابه بیان گزاره ای
3- از مشهورترین دسته بندی نشانه ها می باشد که خود به سه دسته تقسیم می شود.
الف- نشانه های شمایلی: بر اساس شباهت نشانه با موضوع استوارند. همچون تصویری از کسی یا چیزی. مثل نقشه جغرافیایی، عکس، نقاشی، ماکت ساختمان و ...
ب- نشانه های نمایه ای: بر اساس گونه ای نسبت درونی و وجودی، شکلی از پیوستگی معنایی میان موضوع و نشانه شناخته می شود. مثل تلوتلو خوردن مردی نشانه مستی یا بیماری اوست.
ج- نشانه های نمادین: بر اساس قراردادهای نشانه شناسیک استوارند. همچون نشانه های زبانشناسیک (گفتاری و نوشتاری)، علائم راهنمایی، نت های موسیقی و ...
تقسیم بندی پیرس در نشانه های نمایه ای:
1- فنی مثل نشانه های بیماری یا ساعت عقربه دار
2- استعاری دقت به کتابهای کتابخانه کسی روشنگر رشته تخصصی یا علاقه اوست.
تقسیم بندی پیرس در تصاویر:
1- آنچه جز به خود به چیز دیگری استوار نیست ودلالت نمی کند. گونه ای امکان ناب، کیفیت یا توان. مثل رنگ سرخ بر زمینه ای سفید.
2- آنچه جز به یاری چیز دیگر وجود نداشته باشد، همچون هستی کسی یا چیزی.
3- آنچه وجودش به رابطه دو چیز دیگر وابسته باشد.مانند نسبت ریاضی.
نشانه تصویری است که تصویر دیگر را از راه نسبت با سومین تصویر روشن می کند.
پیتر وولن می نویسد:
در واقع غنای زیبایی شناختی سینما از این امر ریشه می گیرد که در سینما هر سه بعد نشانه متمکن است، ضعف بزرگ تقریبا همه ی کسانی که در مورد سینما نوشته اند این است که یکی از این بعد ها را در نظر گرفته و آن را زمینه زیبایی شناسی شان می داند.
تفاوت نشانه شناسی سوسور با پیرس:
سوسور تنها به یک جنبه از نشانه ها یعنی سویه ی نمادین توجه داشت و با تاکید بر سویه ی قراردادی نشانه ها، امکانات نشانه شناسیک دیگر را یا از نظر دور می داشت و یا بی ارج می دانست.
پیرس نشان داد که در کاملترین نشانه ها همواره آمیزه ای از سه جنبه ی شمایلی، نمایه ای و نمادین یافتنی است.
تقسیم بندی نشانه شناسان کارکرد گرا:
1- نمایه های طبیعی: هیچ قراردادی رابطه میان دال و مدلول را تعیین نمی کند. اما میان این دو نسبت زمانی و مکانی وجود دارد. هر دو بیانگر یک واقعیت هستند. همچون مثال مشهور دود که دلالت دارد بر وجود آتش.
2- شمایل: قرارداد رابطه ای دال و مدلول را تعیین نمی کند، اما میان این دو نسبت زمانی و مکانی نیز همچون نسبتی ضروری وجود ندارد. این دو بیانگر یک واقعیت نیستند. مثل نسبت عکسی از فرد با خود آن فرد.
3- نماد: رابطه ای دال و مدلول با قراردادی تعیین می شود، اما این قرارداد همچون "شمایلی" استوار می باشد. نسبت این دو تا حدودی قراردادی است و تا حدودی استوار به همانندی است. همچون شکلی که تا حدودی همانند هواپیماست، بر علامتی کنار جاده به نشانه ی جاده ای که به فرودگاه می رسد.
4- نشانه: به گونه ای مطلق و ضروری نیت مند است. همچون واژه ی فرودگاه بر تابلویی در یک بزرگراه که نشانه ی جاده ای که به فرودگاه ختم می شود.
دلالت ضمنی:
دلالت پدیداری است انسانی. انتقال اطلاعات یعنی انتقال معنا یا معناهایی به دقت معیین. انتقال و دلالت پیام به یاری رمزگان ممکن می شود یعنی به یاری چیزی موجود، موردی غایب شناخته می شود. در این حالت حضور فرستنده پیام ضرورت ندارد.
هر نشانه زیباشناسیک واقعیتی را از واقعیت های دیگر متمایز، و چیزی را مشخص می کند. منش تمیز دهنده و ارائه کننده ی وجه صریح معناشناسیک را داراست. با گفتن واژه نیلوفر تصوری در ذهن مخاطب آفریده می شود، تصوری که از داده های ضمنی دیگر متمایز است. اما این لفظ دلالت های ضمنی نیز به همراه دارد. نیلوفر برای هر کس سلسله ای از معانی را تداعی می کند. دلالت های ضمنی در زمینه ی پیچیده ای از داده های فرهنگی، موقعیت های روانشناسیک و یادمان ها مطرح می شود. معنای ضمنی می تواند رمز گذاری شده باشد.
شیوه های مبتنی بر اسطوره شناسی و کهن الگوها:
1- تعریف و کژفهمی ها
بین نقد اسطوره شناختی و شیوه روانشناختی ارتباط کاملا نزدیک وجود دارد: هر دو اینها با انگیزه های زیر بنای رفتار انسان سر و کار دارند. تفاوت دو شیونه تفاوت درجه و قرابت هاست. روانشناسی بیشتر تجربه و تشخیصی است و ارتباطی نزدیک با علم زیست شناسی دارد. اسطوره شناس بیشتر ذهنی و فلسفی است و با مذهب، مردم شناسی و تاریخ فرهنگ قرابت دارد.
اسطوره ها صرفا قصه ها و توهمهای بدوی یا عقایدی هستند که بر استدلالهای غلط استوراند. اما در واقع اسطوره شناسی چیزی فراتر است از داستانهای مدرسه درباره ی خدایان یونانی و رومی یا حکایت های هوشمندانه که برای سرگرم کردن بچه ها اختراع شده اند.
مارک شورر:
اسطوره بنیادی است، عرضه ی نمایشی عمیقترین حیات غریزی ماست، عرضه ی آگاهی بدوی انسان است در جهان، که می تواند به هیئتهای بسیار در آید و همه ی عقاید و نگرش های خاص به آن بستگی دارند.
آلن زاتس:
اسطوره را باید مجموعه ای از داستانها تعریف کرد. برخی بی شک واقعی و برخی خیالی هستند که انسانها به دلایل مختلف آنها را تظاهر معنای درونی جهان و زندگی انسان تلقی می کنند.
جورج والی:
بیان ماورای طبیعی مستقیمی است ورای علوم. تصویری از واقعیت را در بندبند ساختار نماد یا روایت مجسم می کند. گزارش فشرده ای است از بودن انسان و می کوشد تا واقعیت را با وفاداری ساختاری عرضه کند، اسطوره راه تیره، مبهم، کژ و کوژ یا مغلق بیان واقعیت نیست.
اساطیر ماهیتا جمعی و گروهی اند. یک قبیله یا ملت را در فعالیت های روانی و معنوی مشترکشان با هم گره می زنند.
فیلیپ ویلرایت:
اسطوره بیان احساس عمیق با هم بودن است. با هم بودنی نه فقط در سطح خرد... که با هم بودنی در احساسات و رفتار و کلیت زندگی.
در کل جوامع بشری عاملی است پویا، از زمان فراتر می رود، گذشته را با حال پیوند می زند و رو به اینده دارد.
2- نمونه هایی از کهن الگوها:
هر چند هر ملتی اساطیر خاص خود را دارد که احتمالا در افسانه و فولکلور و ایدئولوژی اش منعکس شده است، اسطوره به معنای کلبی آن جهانی است. افزون بر این، مایه ها یا درون مایه های مشابهی را می توان در میان اساطیر متفاوت و متعددی پیدا کرد، همچنین تصاویری خاص که در اسطوره های مللی تکرار شده که از لحاظ زمانی و مکانی فاصله ی بسیار داشته اند، که این مایه ها و درون مایه ها و تصاویر معمولا معنایی مشترک دارند. این مایه و تصاویر را کهن الگوها می نامند. به عبارتی ساده، کهن الگوها نمادهای جهانی اند.
الف) تصاویر:
1- آب: راز خلقت، تولد، مرگ، تطهیر، باروری و رشد. دریا: مادر کل حیات رودها: مرگ و تولد دوباره
2- خورشید: انرژی خلاق، قانون طبیعت، اصل پدر
3- رنگها: سرخ: خون، قربانی، شهوت آبی: بسیار مثبت و حقیقت، سیاه: آشوب، رمز و راز، معانی متعدد از جمله نور، معصومیت و ماورای طبیعت
4- دایره: کلیت، وحدت: مندل: شکل هندسی که با محاط کردن مربعی حول یک مرکز وحدت بخش درست می شود. میل به وحدت روحانی تخم مرغ (بیضی): راز حیات و نیروهای تولید مثل یانگ یین: نماد چینی به نشانه وحدت نیروهای متضاد یانگ (نرینه) و یین (مادینه). اوروبوروس: نماد باستانی ماری که دم خودش را گاز می گیرد و چرخه ابدی حیات.
5- افعی: نماد انرژی و نیروی ناب، شر، فساد و شهوانیت.
6- اعداد: سه: مقایسه با تثلیث مقدس. چهار: متداعی با دایره و چهار فصل. هفت: قویترین همه ی اعداد نمادین، نشانگر وحدت سه و چهار، کامل شدن دایره
7- زن کهن الگویی: مادر کبیر، اسرار زندگی. مادر نیک: جنبه های مثبت مادر زمین، حیات، گرما، باروری و رشد. مادر وحشتناک: جنبه های منفی مادر زمین، جادوگر، ساحره، سیرن، شهوانیت، ترس، خطر
ب) مایه ها یا انگاره های کهن الگویی:
1- خلقت: اساسی ترین همه ی مایه های کهن الگویی
2- جاودانگی: یک کهن الگو اساسی به دو شکل: الف- گریز از زمان (بازگشت به بهشت) ب- غوطه وری عرفانی (مرگ و باززایی بی پایان)
3- کهن الگوهای قهرمان: تحول و رستگاری الف- جستجو: قهرمان سفری طولانی در پیش می گیرد که در آن باید به کارهای ناممکن دست بزند مثل جنگ با هیولا. ب- پاگشایی: قهرمان در گذار از جها آزمونهای دشواری را پشت سر می گذارد. که شامل سه مرحله است: 1- جدایی 2- تغییر 3- بازگشت. ج- بلاگردان: قهرمان که سعادت قبیله یا ملت به او وابسته است باید بمیرد تا کفاره گناهان مردم را بدهد و حاصلخیزی را به زمین بازگرداند.
معیار قهرمانیها از نگاه اتو رنک:
1-قهرمان فرزند پدر مادری است بسیار ممتاز 2- پیش از بسته شدن نطفه اش مشکلاتی وجود داشته مثل نازایی 3- پیشگویی خطر زاده شدنش را گوشزد می کند 4- علی القاعده در محفظه ای به آب سپرده می شود 5- حیوان یا فردی ماده نجاتش می دهند و به او شیر می دهند. 6- وقتی بزرگ شد پدر و مادرش را پیدا می کنند 7- انتقام پدر را می گیرد 8- سرانجام به مقام بالا افتخارات دست می یابد.
پ- کهن الگو به عنوان نوع: مثل گونه های ادبی با چرخه فصول مطابق اند: 1- بهار: کمدی 2- تابستان: رمانس 3- پائیز: تراژدی زمستان: طنز
نور تراپ فرای: اسطوره شناسی بررسی تخیلی وضعیت انسان از آغاز تا پایان، از اوج تا عمق است.
3- کاربرد نقد اسطوره ای:
وظیفه منتقد اسطوره ای وظیفه ای است خاص. بیشتر به پیش تاریخ و زندگینامه خدایان علاقمند است. به جستجو و وارسی آن روح درونی بر می آید که موجب زندگی و جوشش شکل و جذابیت پایدار آن شده است.
الف) مردم شناسی و کاربرد آن: پیشرفت سریع مردم شناسی جدید از پایان قرن نوزدهم مهمترین عنصر تاثیر گذار در رشد نقد اسطوره ای بوده است. (مثال داستان ادیپ شهریار)
ب) روانشناسی یونگی و بینش های کهن الگویی آن: یونگ زمانی شاگرد فروید بود و به دلیل آنکه شیوه برخورد با روانکاوی را بسیار محدود می دید از استاد جدا شد. یونگ معتقد بود که لیبیدو صرفا انرژی جنسی نیست. ضمنا نظریه های فروید را زیادی منفی می دانست. اولین کمک یونگ به نقد اسطوره ای نظریه ی حافظه ی قومی و کهن الگوهای او بوده است.
پ) نقد اسطوره ای و رویارویی آمریکایی: مجموعه اساطیر بومی که "رویای آمریکایی" نام دارد و در نتیجه موجب شده که کوشش های پژوهشگران ادبی برای تحلیل عناصری که خصوصیت غریب "آمریکایی بودن" را به ادبیات ما داده شدت گیرد.
هاکلبری فین: از شاهکارهای ادبیات جهان می باشد که اسطوره ای است جهانی و ملی.
انگاره های کهن الگویی هاکلبری فین:
- جستجو: هاک، مانند دن کیشون، آواره و از فرهنگش جدا شده است.
- کاربرد نماد آب: به رودخانه بزرگ می سی سی پی مانند نیل و گنگ، صفات مقدس داده شده است.
- سایه: پدر هاک با آن انزجار گیری شومش، نمونه کلاسیک شخصیت شیطانی است که یونگ با نام سایه مطرح کرده است.
- پیر خردمند: جیم درتقابل با پاپ، پدر مخوف و مظهر پیر خردمند است که هدایت معنوی و خرد اخلاقی قهرمان جوان از جانب او تامین می شود.
- زنان کهن الگویی:
* مادر نیک: بیوه ی داگلاس، خانم لافتوس و...
*مادر مخوف: میس واتسون که در پایان به مادر نیک تبدیل می شود.
- پاگشایی: هاک سلسله تجارب دردناکی را از سر می گذارند و از جهل و معصومیت به بلوغ معنوی می رسد.
علاوه بر این کهن الگوهای جهانی، هاکلبری فین حاوی اساطیری است که مشخصا آمریکایی اند. خود هاک نماد قهرمان آمریکایی است.
4- محدودیت های نقد اسطوره ای:
خواننده باید مراقب باشد که اشتیاقش به استفاده از این کلید تازه یافته برای تفسیر وسوسه اش نکند تا سایر ابزارهای با ارزش نقد را دور بریزد، یا بخواهد همه ی درهای ادبیات را با همین یک کلید باز کند. همیشه این خطر برای خوانند هست که از تجربه زیبایی شناختی خود اثر غافل شود.
برچسب:
نویسنده: لیلا کریمی